زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
كلبه اي از تن پيچك در شب در ته جنگل درد بي عبور از گذر هر نفسي در اين تب. □ دست شعري بي وزن طرح مرگي از شب به سحر در نظرم مي كوبد... زير آوار هراس دستي در زنجير ضرب آهسته ي پاهاي كسي از باران در دلم مي كوبد.
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت
11:14 توسط نیلوفر بدر| |


