تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

شب
که می روید غمی
در شعر من
"باران"
من
ز گوش چشم می پایم
گام هایت
بر هراسِ
برگ پائیزان...

***

در سکوتِ
پر هیاهویِ
نگاهِ
مردمانِ
شهر بد؛
رد پایت می گفت
که:
تو تنها رفتی...

***

زیر سنگینیِ بارانِ نگاهم
که به پاهای
پُر از رفتن تو
"نه"
می گفت
کفش هایت
از هراسِ ره فردا می گفت...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:27 توسط نیلوفر بدر| |