در سرزمین تو آنجا که عشق را تصویر دیگری ست باران چه حاجت است گل های سرخ را؟ 1: گام هایت را می شنوم اما هیچ گاه آمدنت را نسرودم. 2: مدتهاست خواب من تو شدی و بیداری پلک هایم. 3: وقتی تو نیستی باران برای سرودن چیزی کم دارد. 4: بگذار پنجره ها بسته بمانند برای روشن کردن این خانه خورشید کوچک نقاشی تو کافیست. 5: *به مادر و پدرم ... آب بی خبر از تو در جوی آب جاریست..... من از این می نالم که چرا هیچ کسی نیست در این روزنه ی روشن وتار که هیاهوی سکوت غم و غمناک مرا نقش زند بر دیوار! باران می بارد اما نمی دانم دیگر چرا خیس نمی کند؟! پ.ن: نمی دونم این روزا چرا به هر کی میگم دوست دارم طرف فکر میکنه از من طلب داره!!!!! « بارون جیر جیرکی » دیشب یه بارونی می اومد که دلت میخواست بدون چتر و بارونی و این حرفا کلی زیر بارون بمونی که تا اعماق وجودت خیس بشه ولی خوب به دلایل فنی نمی شد.این بارون جیر جیرکی یه بارونیه که من عاشقشم و دلم میخواد فقط صداشو گوش بدم، حالا ببینین به چه بارونی میگم جیر جیرکی: وقتی حدود دو سه ساعت بارون شدید بیاد بعد وقتی بارش بارون به صورت رش میشه صداش خیلی شبیه این جیر جیرک درختیا هست، اونجوری میشه البته اگه جیر جیرک درختی دیده باشی یا صداشو شنیده باشی. « کفش ورزشی » بالاخره کفشای منم آماده شدن با اون ساقای بلندشون و دیگه راحت میتونم با این مچ مصدومم باهاشون بازی کنم، دیروز اولین جلسه ی تمرینم بود بعد از یک هفته و سه روز مصدومیت! « آسمان شب » شب اتاق من با تمام اتاقای دنیا فرق داره، چون یه آسمون داره پر از ستاره، البته اگه این خواهرا اجازه بدن که من شبا خونه ی خودمون باشم و ازم نخوان که برم پیش اونا!!! دیشب وقتی ساعت 2 بیدار شدم که درس بخونم ( قابل توجا آقای امیری! ) دو تا چراغ رو روشن کردم و حدود ساعت پنج و نیم که خاموش کردم که بخوابم دیدم سقف اتاقم پر از ستاره و گلوله های شب نماست، تازه یادم اومد که اتاق من یه آسمون داره مخصوص خودش. « بارون گنجشکی » این بارون با جیرجیرکی یه کم تفاوت داره توی این بارون قبل از بارون رش به جای بارون برف میاد. « انجمن شاعران جوان » دو هفته پیش من به عضویت انجمن شعر در اومدم و اگه منو پرت نکن بیرون با این نوشته هام تا چند وقته دیگه عضو رسمی انجمن میشم. « شاعر طرح سرا » طی این دو هفته من به عنوان شاعر طرح سرا در اومدم و این اسم خیلی روی من تاثیر گذاشته حالا بماند که چرا!!! « فلسفه » من هر شعری یا هر چیزی که بنویسم یه فلسفه ای داره واسه خودش، یه طرح نوشتم که وقتی توی انجمن خوندم اول کسی دقیق معنی اونو نفهمید اما وقتی توضیح دادم تازه فهمیدن جریان چیه، اون طرح اینه: باران را نمیدانم از کدامین سو بر زمین جان می سپارد چپ یا راست؟ و اما فلسفه ی این طرح: یه روز بارونی که باد هم می اومد خواهرم منو صدا کرد و گفت تو که ادعای شاعری داری اگه تونستی برای این بارن در هم ریخته یه چیزی بگی! و منم این تیکه رو واسش گفتم و اونم مثل همیشه اونو واسه دوستاش اس.ام.اس کرد البته جدیداً تخلص منم اون پایین اس.ام.اس مینویسه! « گارد راس » اینو واسه اطلاع چند نفری که نمیدونن مینویسم البته به جز آقای امیری که میدونه! من بسکتبال بازی میکنم، با شماره پیر هن پنج، پستم توی بازی گارد راس و شماره ی پستم توی بازی یکه. « پایان » خوب دیگه هر چی تو ذهنم بود نوشتم الان پاکه پاکه!!!!! « پایان 2 » اینو نوشتم که وقتی این مطالب عنوان دار نصف بشه بشه پنج!
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت
8:57 توسط چی چی نی| |
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت
16:22 توسط چی چی نی| |
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت
9:33 توسط چی چی نی| |
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت
10:53 توسط چی چی نی| |
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت
12:56 توسط چی چی نی| |


