تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

شبنم

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:40 توسط چی چی نی| |

 

اگه بتونم این پست رو بنویسم خوبه میشه یه چیز متفاوت چون همیشه شعر بوده خودمم دیگه از شعر خستم شده.

  • اول اینکه بعد از کلی خاله و دختر خالمو دیدم اونم توی نت و خیلی خوشحالم و اینکه دختر خالم یه اسم واسم انتخاب کرد " نی نی گولی " حالا بر اساس چی من نمی دونم باید از خودش پرسید.
  • از اینکه توی تیم بهترین بازیکنم و نبودم خیلی احساس میشه خوشحالم.
  • طی اون آسیب دیدگی که من با فک به کف پوش سالن برخورد کردم و چونه ی من 5 تا بخیه خورد فهمیدم که علاقه ی من به عدد 5 خیلی داره زیاد میشه، آمار 139 پیام کوتاه طی یک ساعت و ده دقیقه بهم فهموند که بله خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم برای تیمم مهم هستم و دوستای زیادی دارم درست برخلاف فکرم!
  • موهام خیلی خیلی بلند شدن رسیدگی به اونا خیلی سخته مخصوصاً وقتی بخوام بازی کنم بستنشون خیلی سخته یکی بگه من چیکار کنم، بجز کوتاه کردن!
  • از اینکه قراره بازی من ارزیابی بشه و شاید توی تیم دیگه ای بازی کنم هم خوشحالم هم ناراحت ولی خوب دیگه آینده باید یه جورایی باشه که باشه!!!

نوشتم همینطوری آخه از شعر خسته شدم جدیداً هم که شعر میگم که وقتی خودمم میخونم وحشت میکنم همش شده مرگ و خون و نفرت، من از وقتیکه بیدار میشم یا دارم میخندم یا دیگرون رو میخندونم ولی نمیدونم چرا وقتی میخوام شعر بنویسم اینقدر خشن میشم؟

خسته شدم من میخوام شعر لطیف بگم یکی به من خشن کمک کنه!!!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 15:54 توسط چی چی نی| |
 

و تو باران!

   شعر من خواهد رست

         چه بباری چه نباری!!!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:24 توسط چی چی نی| |
 

فقط باید نباشم یه مدتی...

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:7 توسط چی چی نی|
 

به شاعر شعر هاي آب و آینه:

 

سر افكندگيم را

       خرده مگير

                انتظار كفشهايت را مي كشم ....

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 13:55 توسط چی چی نی| |
 

من از این مردم خوش بخت

                                   می ترسم!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:22 توسط چی چی نی|
 

من از اين مي نالم

كه چرا هيچ كسي نيست

در اين روزنه ي تنگ و عبوس 

كه سكوت غم و غمناك مرا

نقش زند بر ديوار....

 

پ.ن۱: من آخر از دست اين چي چي لاس يه بلايي سر خودم ميارم نشد يه چيزي بنويسم و اين نگه بده من اس.ام.اس بزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز صبح هم كه يه قالب پيدا كردم عين بختك افتاد روي كيبورد گفت من اينو ميخوام،

يكي بگه من از دست اين چي چي لاس چيكار كنم؟

راستي چي چي لاس به زبون رشتي ميشه سنجاقك چي چي ني هم كه ميشه گنجشك.

پ.ن۲: راستي عكساي لیمو و پرتقال خونه ما رو ببينين!

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 11:49 توسط چی چی نی| |
شبی پر ز تب آمد

شبی پر ز ستاره

شبی بی غم و رسوا

شبی رنگ ترانه

*

شبی از غم عشقت

شدم بیدل و مجنون

شبی با غم عشقت

شدم لیلیِ مجنون

*

شبی گفت و شنیدم

که هم رنگ بهاری

شبی دیدم و دیدم

که خود رنگ بهاری

*

شبی برق دو چشمت

به یکباره درخشید

شبی ناز نگاهت

به من روشنی بخشید

 

پ.ن: تقدیم به تمام کسایی که دوستشون دارم ....

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:13 توسط چی چی نی|