تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

مدت هاست در این زندان

چیزی به نام باران

گذر نکرده است

گذر هم که کند برای

منی که بی خیال 

چتر و بارانی مشکی ام هستم

چه فرقی می کند

من که همیشه خیس از شبنمم

چه باران بیاید

چه باران نیاید

عاشقی همین ولگردی بی چتر

                                     زیر باران است...

 

پ.ن: الان ساعت ۰۰:۵۷ دارم کلی از ایمیلامو پاک میکنم و با اونا کلی خاطره های خوب ...

خاطرات روزگار جوونی  دیگه پیر شدیم.....

یه عکس میذارم که خیلی دوسش داشتم از بچگی: مسافر کوچولو

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 23:14 توسط چی چی نی| |
 

 

امروز ، دیروز ، فردا

هر روز، روزیست که روزگاری

یکی از اینها بوده

امروز ، دیروز ، فردا

و تو هیچ روزی را به یاد نداری

چرایش را نمی دانم

اما می دانم

که بر من روزگار بی تو

نه دیروز می شود و نه فردا

هر چه است امروز است و اکنون است و حال ....

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:28 توسط چی چی نی| |