تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

نفرتی را که دلم تنگ در آغوش

بگرفته و هرگز نتوان کرد فراموش

مهری است

که دیریست در این قلب حقیرم  

         خیمه زده             

                      بنشسته                 

                        و کاشم بتوان کرد فراموش.....

 

پ.ن:اینو نوشتم فقط برای یه نفر یه نفر که بهش میگم کاکایی!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:13 توسط چی چی نی| |
 

و چه تنگ می شود

این کوچه ی به وسعت دریا

برای من

برای من که کوچه را

از خود بیشتر می خواستم

 

چه صبور می نشینند زخم ها

در قلب این کوچه ی تنها

که انتهایش همیشه

به درخشش چشمان تو ختم می شود

 

آغاز این کوچه از کجا بود

این آغاز در کدام زاویه ی ذهن من

آشیان کرده بود

و این هراس

نرسیدن به پایان

در کدامین خم کوچه

ذهنم را زخم  زده بود؟!

 

هر چه می رفتم

واژه یافتن بی معناتر می شد

چرا که در این کوچه واژه ها مر ده اند

و من ـ بی حد ـ در حال پوسیدنم

 

دیگر معصومیت چشمانت را از یاد برده ام

دیگر این کوچه نیز مرا به خود نمی خواند

روشنی این کوچه نیز فریبم می داد

روشنی که به هیچ ختم می شد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:16 توسط چی چی نی| |

 

قطره قطره اشك چشمم ريخت در دامانم امشب

ذره ذره آهِ سردم بست بر آيينه امشب

گفتم : آهم ، ياور و غمخوار من باش

گفت : اين آهي كه مي بيني تو امشب

ذره ذره اشك چشمت ، قطره قطره خون رگهات

هستي ات را من گرفتم ، در خودم يكجا من امشب

گفتم : آهم ، از چه رو اينسان تو كردي؟

گفت : دل تنگ تو مي باشم من امشب

گفتم : آهم ، اين نباشد رسم ياري

گفت : ياري من بخواهم از وجود تو من امشب

گفتم : آهم ، خون و اشكم چرا خواهي گرفت؟

گفت : يارانت بگيرم از وجود تو من امشب

گفتم : آهم ، گر بگيري خون من ، گر بگيري اشك من

نيست بر آيينه اي آهِ من امشب !!!

گفت : آري ، من بگيرم خون تو ، من بگيرم اشك تو

من بگيرم تا بميرم در دلت يكجا من امشب

 

پ.ن: یک نفر عزیز این شعر من فک کنم اونیه که میخوای درسته؟

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 0:46 توسط چی چی نی| |

 

برهنه تر از ذهن من

در برهوت بودن

رازي نيست........

ديگر اين رازي نيست

كه به حرف تو

به سكوت چشمانم پنهان كنم!!

مي داني آيا ؟!

 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:1 توسط چی چی نی|