تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

شعر شاید گفتم

شعر

شاید این روزنه ی تنگ و عبوس

چهره ای بگشاید

تا که افکار به هم ریخته ام

مثل هر موج خروشان که گریزد زکرانه

نگریزد ز خیال.

 

شاید این شعر که گفتم

دگرم هیچ نیاید

که دگر شعر نماندست

در این کنج پریشانی افکار پریشم.

 

شاید این بار که رفتم

بخزم من به فراموشی شبهای تباهی

و دگر هیچ نیایم.

 

یا شوم مثل پرستو که بکوچید

و دگر هیچ نیامد

و دگر هیچ نیایم.

 

یا اگر باز بیایم

بشوم مثل رهایی

که در آن کنج قفس لب نگشاید

که بمیرد

و بمیرم.

 

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 9:27 توسط چی چی نی| |