¤ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386  به قلم : چی چی نی
شب است و باز با یاد تو در بستر غم خفته ام، اما خیال تو در دلم غوغا به پا می کند. چشمان خسته ام را می بندم و باز در امتداد رویاهایم ایستاده ای و با چشمانی درخشان و سرشار از عشق مرا می نگری. چشمان پر نیازم با زیبایی چشمان تو پیوند می خورد و وقتی می خواهم به سوی تو بیایم باز هم با لباس سفیدت در سیاه ی ها گم می شوی.