توشه ی راه
من شاخه ی خشکم تو بیا برگ و برم ده
با زمزمه ی عا طفه هایت ثمرم ده
در باديه ی رخوت اين با غ خزان زا
از چشمه ی مواج نگاهت گذرم ده
در تیرگی این شب ظلمانی هجران
با مطلع خورشید صدایت اثرم ده
من دختر شبدیده ی غمگین غروبم
در مشرق چشمان سیاهت سحرم ده
من قله ی تسخير نگرديده ی عشقم
تسخير سفر با نفس بال و پرم ده
یک ذره از آیینه ی خورشید صداقت
در ظلمت ره ، توشه ی راه سفرم ده
من پرتو گسترده ی خورشید امیدم
تعبیر به یک ذره ی بی پا و سرم ده
هر چند که من تیغ پر از برش عشقم
با خنجر بران نگاهت شررم ده
ای تو همه تن کوره ی سوزان محبت
( آتش ) به دل روشن آتش سپرم ده
فريبا آتش
¤ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385  به قلم : چی چی نی
