تبليغاتX
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب
زير خيمۀ گر گرفتۀ شب

 

چترم را می بندم

صدای پایت

همیشه مرا

به اشتباه می اندازد...

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:18 توسط چی چی نی| |
خواستم این شعرم با اسم چی چی نی باشه چون بارون همیشه منو یا گنجشک های خیس حیاط خونمون میندازه.

بعد از باران

وقتی که می خندی

از چنگ قانون جاذبه

می گریزم

سیاره ای چرخان می شوم

در مدار لب هایت ...

میوه های درختای حیاط کلی بزرگ شدن ولی هنوز اونقد نشدن که بشه اونا رو خورد به خصوص اون ترنجای ترش و خوشمزه

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 13:13 توسط چی چی نی| |
 

شب
که می روید غمی
در شعر من
"باران"
من
ز گوش چشم می پایم
گام هایت
بر هراسِ
برگ پائیزان...

***

در سکوتِ
پر هیاهویِ
نگاهِ
مردمانِ
شهر بد؛
رد پایت می گفت
که:
تو تنها رفتی...

***

زیر سنگینیِ بارانِ نگاهم
که به پاهای
پُر از رفتن تو
"نه"
می گفت
کفش هایت
از هراسِ ره فردا می گفت...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:27 توسط نیلوفر بدر| |